×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true
true

ویژه های خبری

true
    امروز  جمعه - ۶ شهریور - ۱۴۰۵  
true
true
از فکر کردن تا نق زدن؛ وقتی فقر افق اندیشه جامعه را کوتاه می‌کند: یاداشتی از دکتر حسن رضا یوسفوند

در جامعه‌شناسی باید میان نقد کردن و نق زدن تفاوت جدی قائل شد.نقد صرفا بیان نارضایتی نیست؛ نقد تلاشی آگاهانه برای فهم خود مساله، شناسایی ریشه‌ها و بررسی عواملی است که آن را به وجود آورده و بازتولید می‌کنند. اما نق زدن غالبا واکنشی فوری به فشار و محرومیت است.جامعه‌ای که به‌طور مداوم درگیر تامین نیازهای اولیه، کاهش قدرت خرید، ناامنی اقتصادی و فشارهای روزمره است به‌تدریج بخشی از ظرفیت خود را از اندیشیدن به ساختار مسائل به واکنش نشان دادن نسبت به نشانه‌های آن منتقل می‌کند. به بیان ساده‌تر وقتی زندگی روزمره تمام انرژی انسان را می‌بلعد فرصت و توان کمتری برای پرسیدن این سوال باقی می‌ماند که چرا این اتفاق افتاده است؟

از این منظر می‌توان گفت یکی از آسیب‌های مهم فقر فقط کاهش درآمد نیست؛ فقر می‌تواند افق زمانی و افق فکری انسان را نیز کوتاه کند. فردی که دائماً با مساله اجاره، خوراک، درمان، تورم، بیکاری و کاهش قدرت خرید دست‌وپنجه نرم می‌کند طبیعی است که بیشتر به مشکل امروز و فردا بیندیشد تا ساختارهایی که این وضعیت را تولید کرده‌اند. این همان جایی است که نق زدن می‌تواند جای تفکر انتقادی را بگیرد. گران شدن گوجه، پیاز، ماست یا هر کالای دیگری به‌درستی می‌تواند موضوع اعتراض باشد؛ اما تفاوت بزرگی وجود دارد میان اینکه فرد فقط بگوید همه چیز گران شده و اینکه بپرسد چرا قیمت‌ها افزایش یافته، چه سازوکارهایی در تولید و توزیع دخیل‌اند، سیاست‌های پولی و مالی چه نقشی داشته‌اند، ساختار بازار چگونه عمل می‌کند و سهم ناکارآمدی، انحصار، تورم و کاهش ارزش پول… در این وضعیت چقدر است.

نق زدن معمولا در سطح معلول متوقف می‌شود در حالی که تفکر اجتماعی می‌کوشد از معلول به سمت علت حرکت کند. انسان نق‌زن ممکن است از گرانی نان شکایت کند اما انسان برخوردار از تفکر انتقادی می‌پرسد چه فرآیندی باعث شده قیمت نان افزایش یابد و چرا جامعه مرتبا با چنین چرخه‌ای مواجه می‌شود. اولی فشار خود را بیان می‌کند و دومی می‌کوشد سازوکار تولید فشار را بفهمد.

بنابراین مساله این نیست که مردم نباید از گرانی یا مشکلات زندگی شکایت کنند؛ اعتراض به رنج واقعی امری طبیعی و حتی ضروری است. مشکل زمانی آغاز می‌شود که جامعه در مرحله شکایت باقی بماند و شکایت به شناخت، تحلیل، سازمان‌یافتگی و مطالبه اصلاح ساختاری تبدیل نشود.

این وضعیت را می‌توان با مفهوم سرمایه فرهنگی توضیح داد. تفکر تحلیلی نیازمند منابعی مانند آموزش، مطالعه، دسترسی به اطلاعات، فراغت، امنیت نسبی و امکان گفت‌وگوی عقلانی است. انسانی که از حداقلی از فراغت و امنیت برخوردار است فرصت بیشتری دارد کتاب بخواند مساله را از زوایای مختلف بررسی کند و میان علت و معلول تمایز بگذارد. به همین دلیل رفاه فقط به معنای داشتن پول بیشتر نیست؛ رفاه می‌تواند به معنای داشتن فراغت اجتماعی برای اندیشیدن نیز باشد.

جامعه‌ای که بخش بزرگی از اعضای آن دائماً درگیر بقاست ممکن است به‌تدریج جامعه‌ای کم‌حوصله‌تر، واکنشی‌تر و کوتاه‌مدت‌تر شود.البته باید در اینجا از یک ساده‌سازی خطرناک هم پرهیز کرد هرکس نق می‌زند فقیر است و هرکس فکر می‌کند مرفه است گزاره دقیقی نیست. انسان‌های مرفه نیز می‌توانند سطحی و نق‌زن باشند و انسان‌های محروم نیز می‌توانند عمیقا بیندیشند.

بحث بر سر رابطه‌ای اجتماعی و ساختاری است و یک حکم درباره تک‌تک افراد یک جامعه نیست. فقر و ناامنی احتمال گرفتار شدن در مسائل فوری و فرساینده را افزایش می‌دهد و در نتیجه فرصت پرداختن به مسائل پیچیده‌تر را کاهش می‌دهد.مساله مهم‌تر در جامعه ایران تبدیل شدن این وضعیت به یک چرخه است. فشار اقتصادی توان و فراغت مردم را کاهش می‌دهد؛ کاهش فراغت، مطالعه و مشارکت فکری را محدود می‌کند؛ محدود شدن تفکر انتقادی، امکان شناخت ریشه‌های مسائل را کاهش می‌دهد و وقتی ریشه مسائل شناخته نشود، مطالبه اجتماعی نیز ممکن است به درخواست‌های کوتاه‌مدت و پراکنده تقلیل پیدا کند.

در چنین شرایطی حتی یک امتیاز کوچک می‌تواند برای مدتی احساس رضایت ایجاد کند بدون آنکه مساله اصلی حل شده باشد. مثلاً ممکن است فردی ماه‌ها از وضعیت اقتصادی ناراضی باشد، اما با یک افزایش محدود حقوق، یک بسته حمایتی یا کاهش موقت قیمت یک کالا احساس کند مشکل برطرف شده است در حالی که ساختار تولیدکننده مشکل همچنان پابرجاست.

اینجاست که جامعه از مطالبه اصلاح به تسکین موقت حرکت می‌کند. حکومت‌ها، نهادها و حتی بازار نیز ممکن است در چنین شرایطی به جای حل مساله به مدیریت نارضایتی روی بیاورند. اگر نارضایتی صرفا با پاداش‌های کوچک و کوتاه‌مدت آرام شود، جامعه ممکن است بارها همان چرخه را تجربه کند؛ فشار، نق زدن، امتیاز محدود، آرامش موقت و سپس بازگشت دوباره همان مسائل است.

در این حالت جامعه نه الزاما مساله را حل کرده و نه حتی سازوکار تولید آن را فهمیده است، فقط برای مدتی درد آن را کاهش داده است.از این منظر تفاوت جامعه نق‌زن و جامعه اندیشمند در میزان نارضایتی آنها نیست بلکه در نوع مواجهه آنها با نارضایتی است.

جامعه اندیشمند از نارضایتی عبور می‌کند و به پرسش چرایی می‌رسد و جامعه نق‌زن در خود نارضایتی متوقف می‌شود. اولی می‌پرسد چه اتفاقی افتاده است و چرا؟ و دومی بیشتر می‌گوید چه وضعی است؟ اولی به دنبال فهم سازوکار است و دومی به دنبال تخلیه فشاراست.

در این معنا یکی از نشانه‌های توسعه‌یافتگی یک جامعه را باید در توانایی آن برای تبدیل رنج به دانش‌و اعتراض به مطالبه عقلانی جست‌وجو کرد. جامعه‌ای که فقط ناراضی است الزاما جامعه‌ای آگاه نیست؛ اما جامعه‌ای که می‌تواند نارضایتی خود را به مساله اجتماعی تبدیل کند علل آن را بشناسد، داده جمع کند، درباره آن گفت‌وگو کند و برای اصلاح آن راه‌حل مطالبه کند یک گام مهم به سوی بلوغ اجتماعی برداشته است.

جامعه ایران امروز بیش از آنکه به خاموش کردن نق‌زدن نیاز داشته باشد، به تبدیل نق‌زدن به تفکر، تفکر به گفت‌وگو، گفت‌وگو به مطالبه و مطالبه به اصلاح ساختاری نیاز دارد. مشکل از جایی آغاز می‌شود که فشارهای روزمره آن‌قدر بر زندگی مردم سنگینی کند که بخش عمده توان آنان صرف حل مشکلات فوری شود و فرصت و امکان اندیشیدن به علل و ریشه‌های این مشکلات از بین برود.

توسعه اجتماعی دقیقا از جایی آغاز می‌شود که انسان از پرسش چه چیزی گران شده؟ عبور می‌کند و به پرسش بنیادی‌تر می‌رسد؛ چه سازوکاری باعث شده این چیز گران شود و چرا این سازوکار همچنان بازتولید می‌شود؟جامعه‌ای که فقط نق می‌زند فشار خود را بیان می‌کند؛ اما جامعه‌ای که می‌اندیشد منشا فشار را هدف می‌گیرد. تفاوت این دو تفاوت میان تخلیه نارضایتی و امکان تغییر اجتماعی است./ انتهای پیام

false
true
false
false
  1. robati

    بسیار عالی

  2. اکبرپور

    عالی بود .بسیار دقیق مفهوم این دو مقوله را تشریح کردید.🌹

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


false