×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true
true

ویژه های خبری

true
    امروز  یکشنبه - ۳۱ تیر - ۱۴۰۳  
true
true
انواع حکمرانی و خروجی آن: یاداشتی از دکتر حسن رضا یوسفوند عضو هیات علمی جامعه شناسی و رئیس دانشگاه پیام نور لرستان


به طور مشخص در بین انواع سیستم های حکومتی از قبیل شکل های متنوع جمهوری، انواع حکومت های کمونیستی، انواع حکومت های پادشاهی … با سطوح مختلف توسعه اعم از توسعه یافته، در حال توسعه و یا توسعه نیافته، سه نوع الگوی حکمرانی (دولت قوی، ملت قوی- دولت قوی، ملت ضعیف- دولت ضعیف، ملت ضعیف) با سه خروجی منطبق بر آنها از هم قابل تمیز است وهر کدام از این سه الگو، شخصیت متناسب با خود را پرورش می دهد.
در بحث حکمرانی، دولت یا حکومت قوی، دولتی است که در عرصه داخلی قدرت اقناع سازی مردم را دارد، در جهت برآورد نیازهای اولیه و ثانویه مردم پاسخگو است و در بعد خارجی نیز دارای قدرت چانه زنی موثر و مفید بر مبنای منافع ملی و در جهت تقویت بنیان های اقتصادی ملت است. مراد و منظور از ملت قوی نیز ملتی است اکثریت با مردمانی که به نام یک ملت واحد خوانده می شوند، کمترین احساس ناامنی را در حوزه های مختلف اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی دارند. بر این اساس سه نوع یا الگو حکمرانی عبارتند از:
۱- الگوی دولت قوی و ملت توانمند: در این الگو همپای قدرت دولت در عرصه های داخلی و خارجی، ملت نیز به توانمندی هایی دست پیدا می کند؛ از جمله کیفیت زندگی افزایش می یابد، هویت ملی، سرمایه اجتماعی… تقویت می شود، نظم مدرنی بر زندگی اجتماعی آنان حاکم می شود، بیشتر مردم از پرداخت مالیات فرار نمی کنند، فساد در حداقل است، عصب اجتماعی نسبت به آسیب ها و مسائل اجتماعی حساس است، نقد و نقادی ارزش محسوب می شود. به موازت آن قدرت دولت افزایش می یابد؛ قدرتی که واقعی است و در دفاع از مرزها، ایجاد امنیت داخلی، قدرت چانه زنی با دول مختلف بدون دادن امتیاز (یا امتیاز دادن بیشتر به طرف سومی جهت حمایت) افزایش می یابد. در چنین بستری حفاظت از منافع ملی و حقوق شهروندان تضمین می شود و اکثریت اعضای یک ملت بدون چشم داشت و اینکه دنبال رانتی باشند پشتیبان دولت هستند و بیشترین همراهی را با برنامه های دولت دارند. در این نوع حکمرانی، نارضایتی شهروندان بیشتر نارضایتی از جنس صنفی است و به ندرت به خشونت کشیده می شود، زیرا مردم با اصل و اساس حکمرانی مشکلی ندارند بلکه پی گیر مطالبات صنفی به رسمیت شناخته خود هستند. الگوهای رفتاری حاکم بر شهروندان چنین حکمرانی الگوهای تقریبا قابل پیشبینی، عقلانی و در جهت خیر و منفعت جمعی است و برون داد رفتاری شهروندان، بازتاب خود فرهنگی و اجتماعی آنان است، چون در این نوع حکمرانی شکاف بین مردم و حکمرانان در پایین ترین حد خود است. بسیار مشاهده می شود که حکمرانان به مانند دیگر افراد عادی و بدون هیچ ترس و واهمه ای امور روزمره خود را انجام می دهند و یا در بین آنان حضور پیدا می کنند.
۲- حکمرانی دولت قوی و مردم ضعیف: در این مدل همپای قدرت دولت، قدرت ملت افزایش پیدا نکرده و یا نمی کند. بخش عمده ای از توانمندی ها و منافع ملت به بهانه های مختلف قربانی قدرت دولت یا دولت ها می شود. در این مدل، پایه های قدرت دولت بر مبنای توانمندی همه جانبه ملت استوار نیست بنابراین شکنندگی آن نیز زیاد است. در این نوع حکمرانی مسائل ساده و پیش و پا افتاده داخلی به سرعت بعد ملی و حتی بین المللی به خود می گیرد و هر آن امکان دارد طومار قدرت دولت را در هم بپیچد. در چنین حالتی هزینه های دولت ها برای حکمرانی مطلوب افزایش می یابد، فساد سرسام آور می شود، در این مدل حکمرانی، شخصیت ها و افراد متناسب و منطبق بر آن پرورش و رشد و نمو پیدا می کنند، اینکه چرا خروجی چنین حکمرانی به تکثیر بعضا غیر عمدی چنین شخصیت هایی می انجامد. مهمترین دلایل آن به ماهیت تمامیت خواهی نهفته در این مدل حکمرانی است که هیچ قدرتی را ولو قدرت های خرد فردی را نمی تواند تاب بیاورد. این هیچ انگاشتن مردم به مرور باعث می شود عرصه اجتماعی و فرهنگی از فضلیت های پیش برنده جامعه(قانون، ارزش های اخلاقی، هنری، زیبا شناختی، شجاعت، وجدان، همت بلند، فتوت و جوانمردی، عدالت…) تهی شود و رویه های غالب فرومایگی که در وجود شخصیت های متناظر با آن (دروغگو، ریاکار، ظاهرکار ، دغل باز، مختلس، شخصیت محتاج تملق، مدرک گرا، پر مدعای بدون عمل، خود بزرگ بین، تخریب گر، همیشه در اندیشه و تلاش برای سقوط دیگران، سرمست از شکست دیگران، خود شجاع بین در تصور اما ذلیل و ترسو، داشتن لایه ای بسیار نازک از ادب ظاهری اما در واقع بسیار بی ادب و بی تربیت، دائم الفحاش، بنیه علمی و تحلیلی ضعیف، سطحی اندیش، نگاه رانتی به تمامی امور و تلاش جسورانه در سایه قدرت برای حیف و میل سرمایه های عمومی کشور خویش،…) تجلی پیدا می کند. شکل غالب کنش های اجتماعی روزمره ای می شود و سیر قهقرایی جامعه را به دنبال دارد. در چنین حالتی برخی با اعمال فرومایانه به دنبال این خواهند بود بخشی از قدرت کاذب دولت را ولو در سطح خرد و بسیار پایین در وجود خود بدمند که از این طریق بر احساس هیچ بودن هویتی بتواند به طور نسبی و کوتاه مدت غلبه کنند. به موازات این عقده حقارتی که در بین شهروندان به وجود می آید در سطحی دیگر دولت یا دولتها این چنینی دچار بحران مشروعیت همگانی می شوند و از پاسخگویی به نیازهای که توانمندی ملت را به همراه دارد باز می مانند و اندک سرمایه ای را که قرار است صرف توانمندی مردم شود توسط کنشگران فاسد ریاکار و در ظاهر وفادار حیف و میل می شود(شخصیتی که یک تخم مرغ را برای ناهار در منزل خود غنیمتی می شمرد دست به ولخرجی های هنگفت می زند… ) و از پاسخگوی نیز شانه خالی می کند. بنابراین کمیابی های داخلی افزایش و بحران های اجتماعی مختلف بیشتر نمود پیدا می کند. در چنین وضعیتی دولت ها معمولا از سر ناچاری دست به اقداماتی می زنند که نتیجه آن در بلند مدت نیز ضعیف شدن بیشتر ملت و حتی دولت را به همراه دارد به اصطلاح از چاله به چاه می افتند؛ از جمله دادن امتیازهای مختلف به دول خارجی و بعضا اقتدارگرا برای حمایت و پشتیبانی بیشتر در روابط بین المللی و جبران بخشی از کسری بودجه های ناشی از بلند پروازی ها. کشورهای زیادی با هر نوع سیستم حکمرانی در آفریقا، آسیا، آمریکا… در این دسته جای می گیرند، اما نمونه مشخص و عینی آن کشور کره شمالی، ونزوئلا… است که همچون مومی در دست قدرت های اقتدارگرا قرار دارند و روز به روز مردم آن ناتوان و شکاف بین ملت و دولت آنان افزایش می یابد.
۳- نوع سوم شیوه حکمرانی دولت ضعیف و ملت ضعیف: در این نوع شیوه حکمرانی، از یک سو تمام بنیان هایی که باید باشد که یک دولت بتواند توانمندی شهروندان خود را افزایش دهد موجود نیست و یا در حداقل است و از سوی دیگر شهروندان آن نیز به دلایل سیاسی داخلی، استعماری، جغرافیایی و غیره ضعیف هستند. در این شیوه حکمرانی مهم نیست شکل حکومت چگونه باشد(دمکراسی، پادشاهی، کمونیستی…) دولت های این دسته مانند دسته دوم وابسته هستند. تنها تفاوتی که با هم دارند دسته دوم به قدرت های بزرگ وابسته اند، اما این دسته به انواع قدرت های بزرگ و کوچک منطقه ای یا غیر منطقه ای وابستگی دارند، شکاف بین ملت دولت در این شیوه حکمرانی نیز زیاد و وجود فساد از مشخصه های بارز آن است. چنین حکومت هایی همیشه در معرض فروپاشی هستند. در چنین الگوی حکمرانی به دلیل نفوذ پایین و اعمال قدرت ضعیف دولت در عرصه های مختلف اجتماعی و فرهنگی هرچند شخصیت های مستقل آزاده فراوانی در بین ملت وجود دارد، اما به دلیل ضعف بنیان های حکمرانی نتواسته اند ظرفیت های خود را به منصه ظهور برسانند. این پتانسیل نهفته در روح ملی مردمان هر آن می تواند کور سویی برای ظهور نادر شاهی باشد. نمونه زیادی در ملل مختلف در این دسته جای دارند و به طور مشخص می توان از کشور افغانستان نام برد./ انتهای پیام

false
true
false
false

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


false