×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true
true

ویژه های خبری

true
    امروز  یکشنبه - ۱۷ فروردین - ۱۴۰۴  
true
true
ناترازی‌های اقتصادی و زیرساختی ایران؛ از بحران انرژی تا چالش‌های زیست‌محیطی و پیامدهای اجتماعی: دکتر حسن رضا یوسفوند رئیس اسبق دانشگاه پیام نور لرستان

“ایده‌ی اصلی این نوشته برگرفته از نکات و گفتگوی دوطرفه با جناب آقای دکتر علیرضا اقبالی(استاد اقتصاد) است و با راهنمایی‌های ایشان نگاشته شده است”.
چنانچه فردا توافق برجام به نتیجه برسد و از بروز هرگونه درگیری نظامی جلوگیری شود، ایران همچنان با صدها چالش ساختاری مواجه خواهد بود. این چالش‌ها ریشه در کمبود منابع مالی، ضعف در مدیریت، فرسودگی زیرساخت‌ها و بحران‌های زیست‌محیطی دارند. عمق این ناترازی‌ها به‌حدی است که حتی در خوش‌بینانه‌ترین سناریوهای سیاسی و اقتصادی، نظیر رفع کامل تحریم‌ها و افزایش درآمدهای نفتی، رفع آن‌ها به‌سادگی امکان‌پذیر نخواهد بود. حل این مسائل مستلزم برنامه‌ریزی بلندمدت، سرمایه‌گذاری کلان و اجرای اصلاحات ساختاری و اساسی است. در صورت عدم اتخاذ این اقدامات، ایران در مسیری تدریجی به‌سوی زوال پیش خواهد رفت که پیامدهای گسترده‌ای برای اقتصاد، جامعه و محیط زیست به دنبال خواهد داشت. ناکارآمدی اقتصادی از اواسط دهه ۸۰ خورشیدی آغاز شد. در دو سال نخست ریاست‌جمهوری محمود احمدی‌نژاد، این ناکارآمدی به‌طور کامل آشکار نشد و ثبات نسبی اقتصاد، که از مسیر نسبتاً موفق سال‌های پیشین به دست آمده بود، تا حدی حفظ شد. با این حال، از اواخر این دوره، نشانه‌های بحران اقتصادی پدیدار شدند و با گذشت زمان، این ناکارآمدی‌ها عمیق‌تر شده و اثرات مخرب خود را بر ساختارهای کشور آشکار ساختند. در ادامه، این مسائل به‌صورت خلاصه مورد بررسی قرار گرفته و ابعاد مختلف آن‌ها تشریح می‌شود.

*بخش اول: ناترازی‌های اقتصادی و چشم‌انداز توسعه*

۱.۱. بازگشت به سطح رفاه سال ۱۳۸۰: هدفی دست‌نیافتنی
در صورت احیای برجام و لغو کامل تحریم‌ها، ایران برای دستیابی مجدد به سطح رفاه اقتصادی سال ۱۳۸۰ دست‌کم به ۱۵ سال زمان نیاز خواهد داشت. این برآورد در چارچوب سناریویی خوش‌بینانه مطرح می‌شود که در آن فروش نفت به ۴ میلیون بشکه در روز برسد و قیمت جهانی نفت به‌طور پایدار بالای ۸۰ دلار در هر بشکه باقی بماند. با این حال، این پیش‌بینی با موانع جدی مواجه است. فرسودگی زیرساخت‌های صنعت نفت، رقابت شدید در بازارهای جهانی، بی‌ثباتی سیاسی و نیاز به سرمایه‌گذاری‌های عظیم برای نوسازی زیرساخت‌ها از جمله این موانع به شمار می‌روند. در شرایط واقع‌بینانه‌تر، رشد اقتصادی احتمالی به‌جای بهبود معیشت عمومی، صرف جبران کسری‌ها و ناترازی‌های انباشته‌شده خواهد شد و تأثیر محسوسی بر زندگی روزمره مردم نخواهد داشت. سرمایه‌گذاران خارجی، که عمدتاً از بخش خصوصی هستند، به‌دلیل تنش‌های سیاسی و اقتصادی پیشین با احتیاط وارد بازار ایران خواهند شد و تغییر نگرش آن‌ها از منفی به مثبت فرآیندی زمان‌بر خواهد بود. تجربه‌های گذشته نشان‌دهنده مخاطرات بالای سرمایه‌گذاری در ایران است. برای مثال، پس از امضای برجام در سال ۱۳۹۴، شرکت‌های بزرگ نفتی مانند توتال با اشتیاق وارد ایران شدند و قراردادهایی امضا کردند، اما با روی کار آمدن دونالد ترامپ و خروج آمریکا از برجام در سال ۱۳۹۷، این شرکت‌ها ناچار به ترک ایران شدند. گزارش‌ها حاکی از آن است که توتال در این فرآیند متحمل ضرری حدود ۱۵۰ میلیون دلار شد. چنین تجربه‌هایی اعتماد سرمایه‌گذاران را تضعیف کرده و جلب مجدد آن‌ها مستلزم ثبات سیاسی طولانی‌مدت و کاهش تنش‌های منطقه‌ای و بین‌المللی است. در نتیجه، حتی تزریق درآمدهای نفتی نیز نمی‌تواند ایران را به‌سرعت از چرخه عقب‌ماندگی اقتصادی خارج سازد و مشکلات متعدد حل‌نشده، از جمله فقر و بیکاری، همچنان به قوت خود باقی خواهند ماند.

۱.۲. صنعت نفت: موتور فرسوده اقتصاد
صنعت نفت ایران به یک غول فرسوده و ناکارآمد تبدیل شده است. پالایشگاه‌ها نیازمند نوسازی گسترده، خطوط لوله دچار فرسودگی شدید و تجهیزات استخراج فاقد کارایی لازم هستند. بدون سرمایه‌گذاری‌های کلان، افزایش تولید و صادرات نفت به سطوح مطلوب عملاً غیرممکن خواهد بود. برآوردها نشان می‌دهد که برای حفظ سطح کنونی تولید، ایران سالانه به میلیاردها دلار سرمایه‌گذاری نیاز دارد و دستیابی به ظرفیت تولید ۴ میلیون بشکه در روز با چالش‌های فنی و مالی متعددی همراه است. در صورت رفع تحریم‌ها، درآمدهای حاصل از صادرات نفت عمدتاً به بازسازی و احیای این صنعت اختصاص خواهد یافت و این امر مانع از تخصیص منابع کافی به توسعه بخش‌های دیگر، مانند آموزش، بهداشت یا زیرساخت‌های شهری، خواهد شد. وابستگی بیش از حد به نفت، اقتصاد ایران را به‌شدت شکننده کرده و فرصت‌های بی‌شماری برای دستیابی به رشد پایدار و متوازن را از دسترس خارج ساخته است.

۱.۳. شکاف طبقاتی و گسترش فقر
ناکارآمدی اقتصادی که از اواسط دهه ۸۰ خورشیدی شدت یافت، اثرات عمیقی بر اقشار مختلف جامعه بر جای گذاشته است. معلمان به زیر خط فقر رانده شده‌اند، اساتید دانشگاه و مهندسان با کاهش قابل‌توجه قدرت خرید مواجه شده‌اند و حتی پزشکان نیز در آینده‌ای نزدیک ممکن است به سرنوشتی مشابه دچار شوند. احیای برجام نمی‌تواند این روند رو به زوال را به‌سرعت معکوس کند. تورم مزمن، بیکاری فزاینده و کاهش ارزش پول ملی، هزاران نفر از نیروی کار را تحت فشار قرار داده و شواهد آشکاری از زوال تدریجی ساختارهای اجتماعی-اقتصادی ایران ارائه می‌دهد. این وضعیت به تعمیق شکاف طبقاتی و گسترش دامنه فقر منجر خواهد شد. ایران در مسیری قرار گرفته که ممکن است تجربه کشورهایی مانند هند و بنگلادش را تکرار کند؛ کشورهایی که روزگاری از ثروت نسبی برخوردار بودند، اما ناکارآمدی مدیریتی و فقدان سرمایه‌گذاری‌های مؤثر، آن‌ها را به اقتصادهایی با نابرابری عمیق و فقر گسترده تبدیل کرد.

۱.۴. ضعف در تنوع‌بخشی به اقتصاد و سرمایه‌گذاری
تکیه بیش از حد بر درآمدهای نفتی، توسعه سایر بخش‌های اقتصادی، از جمله صنعت، کشاورزی و فناوری، را متوقف کرده است. حتی در صورت رفع تحریم‌ها، موانع متعددی بر سر راه تنوع‌بخشی به اقتصاد باقی خواهد ماند که از جمله آن‌ها می‌توان به زیرساخت‌های ضعیف، کمبود سرمایه‌گذاری خارجی و فقدان برنامه‌ریزی منسجم و بلندمدت اشاره کرد. در حوزه سرمایه‌گذاری، تمایز میان سرمایه‌گذاری خالص و ناخالص از اهمیت بسزایی برخوردار است. سرمایه‌گذاری ناخالص، که اغلب در آمارها مورد استناد قرار می‌گیرد، تفاوت میان کل سرمایه‌گذاری و استهلاک را نشان می‌دهد و با کسر استهلاک از آن، سرمایه‌گذاری خالص محاسبه می‌شود. در سال‌های اخیر، سرمایه‌گذاری خالص در ایران منفی بوده است، به این معنا که میزان استهلاک از سرمایه‌گذاری ناخالص پیشی گرفته است. این پدیده در سطح جهانی نادر است و در ایران نشان‌دهنده عمق آسیب‌های ناشی از تحریم‌ها دارد که حتی از خسارات جنگ تحمیلی نیز فراتر رفته است. سرمایه‌گذاری‌های پیشین به‌شدت آسیب دیده‌اند و زیرساخت‌هایی که در دهه‌های گذشته ایجاد شده بودند، به‌دلیل فرسودگی و عدم نگهداری، کارایی خود را از دست داده‌اند. در مقابل، کشورهای نفت‌خیز منطقه، مانند امارات متحده عربی و عربستان سعودی، با حرکت به‌سوی اقتصاد دانش‌بنیان و توسعه صنعت گردشگری، از وابستگی به نفت کاسته‌اند، در حالی که ایران همچنان در الگوی اقتصادی تک‌محصولی و ناکارآمد خود گرفتار مانده است.

*بخش دوم: ناترازی در زیرساخت‌ها و پیامدهای آن*

۲.۱. بحران برق: از قطعی‌های کنونی تا آینده‌ای تاریک
صنعت برق ایران با ناترازی شدید در عرضه و تقاضا مواجه است. کمبود ظرفیت تولید، فرسودگی نیروگاه‌ها و افزایش مداوم تقاضا، این بخش را با چالش‌های جدی روبه‌رو کرده است. احیای برجام به‌تنهایی نمی‌تواند این کمبودها را جبران کند. برآوردها نشان می‌دهد که برای رفع این ناترازی، حداقل ۳۰ میلیارد دلار سرمایه‌گذاری مورد نیاز است، اما دولت به‌دلیل محدودیت‌های مالی توان تأمین این مبلغ را ندارد. جذب سرمایه‌گذاری خارجی نیز با موانع متعدد بوروکراتیک و سیاسی مواجه خواهد بود که فرآیند نوسازی را دشوارتر می‌سازد. در حال حاضر، قطعی برق به‌طور متوسط به دو ساعت در روز رسیده است و در صورت عدم اقدام فوری، این میزان ممکن است به پنج یا شش ساعت افزایش یابد. چنین وضعیتی نه‌تنها زندگی روزمره مردم را مختل خواهد کرد، بلکه صنایع کوچک و بزرگ را با مشکلات جدی مواجه می‌سازد و به‌تبع آن، هزاران فرصت شغلی را به خطر می‌اندازد.

۲.۲. فرسودگی زیرساخت‌های حیاتی
زیرساخت‌های ایران در وضعیتی رو به زوال قرار دارند. شبکه راه‌آهن و جاده‌ها دچار خرابی گسترده شده‌اند، بیمارستان‌ها و مدارس از نظر فیزیکی فرسوده‌اند و پالایشگاه‌ها و نیروگاه‌ها کارایی خود را از دست داده‌اند. به‌عنوان مثال، ورزشگاه آزادی که با مهندسی دقیق ساخته شده بود، اکنون در آستانه غیرقابل‌استفاده شدن قرار دارد. بودجه کافی برای تعمیر و نگهداری این زیرساخت‌ها تخصیص نیافته و منابع مالی موجود اغلب در پروژه‌های غیرضروری یا کم‌بازده، از جمله طرح‌های فرهنگی مبهم و بدون برنامه‌ریزی مشخص، به هدر رفته است. حتی در صورت تزریق منابع مالی جدید، بازسازی هزاران پروژه زیرساختی فرسوده، فرآیندی زمان‌بر و پرهزینه خواهد بود که نیازمند مدیریت کارآمد و اولویت‌بندی دقیق است.

۲.۳. هزینه‌های پنهان و جبران‌ناپذیر
بی‌توجهی به هزینه‌های نگهداری زیرساخت‌ها، مشکلات پنهان متعددی ایجاد کرده است که ابعاد آن‌ها به‌تدریج آشکار می‌شود. بازسازی یک نیروگاه یا جاده فرسوده، به‌دلیل غفلت‌های پیشین، چندین برابر هزینه‌های اولیه را طلب می‌کند.

فرسودگی خطوط انتقال آب و برق در برخی موارد به حدی رسیده که بازسازی آن‌ها را عملاً غیرممکن ساخته است. رفع تحریم‌ها نمی‌تواند این چالش‌های انباشته را به‌سرعت برطرف کند، زیرا صدها مانع لجستیکی، مالی و فنی همچنان باقی خواهند ماند. تداوم این وضعیت به اختلال در ارائه خدمات عمومی و کاهش کیفیت زندگی منجر خواهد شد و پیامدهای بلندمدتی بر جای خواهد گذاشت که جبران آن‌ها دشوار است.

۲.۴. ضعف در مدیریت پروژه‌های عمرانی
بسیاری از پروژه‌های زیرساختی در ایران به‌صورت نیمه‌تمام رها شده‌اند و سوءمدیریت، فساد و بودجه‌بندی نادرست، مانع از پیشرفت آن‌ها شده است. سدهایی بدون برنامه‌ریزی دقیق احداث شده‌اند که کارایی لازم را ندارند، نیروگاه‌ها با طراحی ناکارآمد بهره‌وری پایینی دارند و طرح‌های مسکن نیز به مرحله بهره‌برداری نرسیده‌اند. حتی بهبود شرایط اقتصادی و رفع تحریم‌ها نمی‌تواند این پروژه‌ها را به‌سرعت احیا کند، زیرا موانع متعدد اداری، کمبود نیروی انسانی متخصص و ضعف در هماهنگی سازمانی همچنان پابرجا خواهند بود. این ناکارآمدی‌ها نشان‌دهنده عمق مشکلات ساختاری در مدیریت پروژه‌های عمرانی است که بدون اصلاحات اساسی، پیشرفتی در این حوزه قابل انتظار نخواهد بود.

*بخش سوم: بحران‌های زیست‌محیطی و تهدید پایداری*

۳.۱. کمبود آب: تهدیدی چندجانبه
ایران به‌دلیل خشکسالی گسترده با بحران شدید آب مواجه شده است. کاهش بارندگی و برداشت بی‌رویه از منابع آب زیرزمینی، این چالش را تشدید کرده است. احیای برجام نمی‌تواند این مشکل اساسی را برطرف کند، زیرا هزاران چاه خشک‌شده قابل احیا نیستند و زمین‌های کشاورزی متعددی به‌دلیل کمبود آب از بین رفته‌اند. این وضعیت، بخش کشاورزی را به حالت فلج درآورده و تأمین آب شرب در شهرها و روستاها را با مشکلات جدی مواجه کرده است. زیرساخت‌های آبی کشور نیز وضعیت مطلوبی ندارند؛ سدهایی با طراحی غیراصولی احداث شده‌اند و شبکه‌های انتقال آب به‌دلیل فرسودگی، کارایی لازم را ندارند. این بحران نه‌تنها تشدید شده، بلکه پیامدهای اجتماعی گسترده‌ای به همراه داشته است، به‌طوری‌که هزاران نفر ناچار به مهاجرت اجباری و حاشیه‌نشینی شده‌اند.

۳.۲. فرونشست زمین و بیابان‌زایی
فرونشست زمین به یک فاجعه زیست‌محیطی در ایران تبدیل شده است. هزاران هکتار از زمین‌های کشاورزی به‌دلیل این پدیده غیرقابل کشت شده‌اند و ساختمان‌ها، جاده‌ها و خطوط راه‌آهن دچار آسیب‌های جدی گردیده‌اند. همزمان، بیابان‌زایی با سرعت نگران‌کننده‌ای در حال گسترش است و جنگل‌ها و مراتع به‌طور گسترده‌ای تخریب شده‌اند. کیفیت آب‌های سطحی و زیرزمینی نیز تحت تأثیر آلودگی‌های صنعتی و کشاورزی به‌شدت کاهش یافته و دسترسی به آب سالم را برای بسیاری محدود کرده است. این روند، پایداری زیست‌محیطی کشور را به‌طور جدی تهدید می‌کند و پیامدهای بلندمدتی به همراه خواهد داشت.

۳.۳. پیامدهای اجتماعی و اقتصادی
بحران‌های زیست‌محیطی اثرات عمیقی بر وضعیت معیشتی هزاران خانواده در ایران بر جای گذاشته است. کاهش تولیدات کشاورزی به افزایش قیمت مواد غذایی منجر شده و کمبود آب، فشار مضاعفی بر اقشار کم‌درآمد وارد کرده است. این شرایط می‌تواند به ایجاد تنش‌های اجتماعی و شکل‌گیری درگیری‌های منطقه‌ای دامن بزند. تزریق منابع مالی، حتی در صورت رفع تحریم‌ها، نمی‌تواند این خسارات را به‌سرعت جبران کند، زیرا صدها مانع فنی و زیست‌محیطی همچنان پابرجا خواهند بود. این بحران‌ها نه‌تنها اقتصاد محلی را تضعیف کرده‌اند، بلکه ثبات اجتماعی را نیز به مخاطره انداخته‌اند.
۳.۴. سیاست‌های نادرست زیست‌محیطی
مدیریت منابع طبیعی در ایران با تصمیم‌گیری‌های غیرعلمی و ناکارآمد همراه بوده است. خشک شدن تالاب‌ها، قطع بی‌رویه درختان و بی‌توجهی به بازیافت آب، تنها بخشی از نتایج این سیاست‌ها هستند. این رویکرد، صدها مشکل زیست‌محیطی را به وجود آورده که رفع آن‌ها فرآیندی زمان‌بر، پیچیده و پرهزینه خواهد بود. فقدان برنامه‌ریزی مؤثر و پایدار در این حوزه، آسیب‌پذیری کشور را در برابر بحران‌های زیست‌محیطی افزایش داده و چشم‌انداز بهبود را مبهم ساخته است.

*بخش چهارم: مقایسه با دیگر کشورها و درس‌هایی برای آینده*

۴.۱. الگوی هند و بنگلادش
ایران در مسیری مشابه با تجربه تاریخی هند و بنگلادش قرار گرفته است. این دو کشور روزگاری از ثروتمندترین و پیشرفته‌ترین مناطق جهان بودند. هند در دوران باستان و پیش از استعمار، تمدنی شکوفا با اقتصادی پویا داشت. امپراتوری‌هایی مانند گوپتا و موریا کشاورزی پیشرفته‌ای را توسعه دادند و تجارت گسترده‌ای با روم، چین و خاورمیانه برقرار کردند. صنایع دستی، از جمله پارچه‌بافی و فلزکاری، در این کشور رونق داشت. تخمین‌ها نشان می‌دهد که از قرن اول تا هفدهم میلادی، هند حدود ۲۵ تا ۳۰ درصد از تولید اقتصادی جهان را در اختیار داشت، که این قدرت به نظام تجاری قوی، منابع طبیعی غنی و جمعیت بزرگ آن وابسته بود. با این حال، سیاست‌های نادرست، نابرابری فزاینده و درگیری‌های داخلی میان امپراتوری‌هایی مانند مغول‌ها و ماراتاها، این ثروت را تحلیل برد. استعمار، عقب‌ماندگی از تحولات صنعتی و تمرکز بر کشت محصولات صادراتی مانند نیل و چای به‌جای توسعه پایدار، اقتصاد هند را تضعیف کرد. در زمان استقلال در سال ۱۹۴۷، هند یکی از فقیرترین کشورهای جهان بود، با امید به زندگی حدود ۳۲ سال و نرخ سواد زیر ۲۰ درصد. اصلاحات اقتصادی از دهه ۱۹۹۰، از جمله کاهش تعرفه‌ها و تشویق سرمایه‌گذاری خارجی، رشد اقتصادی را به میانگین ۷ درصد در سال رساند، اما زیرساخت‌های ضعیف، نابرابری طبقاتی (ضریب جینی حدود ۰.۳۵) و بروکراسی پیچیده همچنان مانع پیشرفت همه‌جانبه هستند. ایران نیز در صورت احیای احتمالی برجام، با صدها مانع ساختاری و مدیریتی مواجه خواهد بود که بازگشت به رفاه گذشته را دشوار می‌سازد.

۴.۲. تفاوت‌ها و شباهت‌ها
هند با بهره‌گیری از فناوری و اصلاحات اقتصادی و سیاسی توانسته است مسیر پیشرفت را تا حدی هموار کند، در حالی که ایران همچنان درگیر تحریم‌ها و ناکارآمدی‌های مدیریتی است. با این حال، فرسودگی زیرساخت‌ها و بحران‌های زیست‌محیطی، شباهت‌های قابل‌توجهی میان این کشورها ایجاد کرده است. دهها نقطه مشترک، از جمله ضعف در مدیریت منابع و نابرابری اقتصادی، ایران را به تجربه این کشورها نزدیک‌تر می‌سازد. تفاوت کلیدی در این است که هند از دهه ۱۹۹۰ اصلاحات ساختاری را آغاز کرد، اما ایران هنوز در این مسیر گام مؤثری برنداشته است.

۴.۳. درس‌هایی از تجربه جهانی
کشورهایی مانند نروژ و کره جنوبی با سرمایه‌گذاری هدفمند و تنوع‌بخشی به اقتصاد، الگوهای موفقی از توسعه پایدار ارائه داده‌اند. نروژ از درآمدهای نفتی برای ایجاد صندوق ثروت ملی و توسعه زیرساخت‌ها بهره برد، و کره جنوبی با تمرکز بر فناوری و آموزش، از یک اقتصاد فقیر به یک قدرت صنعتی تبدیل شد. در مقابل، ایران با چالش مدیریتی و ساختاری، از این الگوها فاصله دارد و نتوانسته است سیاست‌های مشابهی را پیاده‌سازی کند. این تجربه‌ها نشان می‌دهند که بدون اصلاحات اساسی و برنامه‌ریزی منسجم، رفع تحریم‌ها به‌تنهایی نمی‌تواند ایران را از بحران‌های کنونی نجات دهد.

*بخش پنجم: ابعاد اجتماعی و فرهنگی ناترازی‌ها*

۵.۱. کاهش اعتماد عمومی و مهاجرت نخبگان،
ناکارآمدی در مدیریت، اعتماد عمومی به نهادها را به‌شدت کاهش داده است. قطعی مکرر برق، کمبود آب و ناتوانی در رفع بحران‌ها، حس ناامیدی را در میان مردم گسترش داده و انگیزه مهاجرت را افزایش داده است. نیروی متخصص، سرمایه‌داران و کارآفرینان، به‌دلیل هوش و آگاهی بالاتر، زودتر از دیگران نشانه‌های بحران را احساس کرده و از کشور خارج شده‌اند. این گروه‌ها، که شامل بهترین متخصصان، تجار موفق و صنعتگران هستند، سرمایه‌های مادی و انسانی خود را با خود برده‌اند. بازگشت آن‌ها به‌سادگی ممکن نیست، زیرا شرایط بحرانی و فقدان چشم‌انداز روشن، آن‌ها را در خارج از کشور نگه داشته است. این مهاجرت گسترده، سرمایه انسانی ایران را تضعیف کرده و توانایی کشور برای بازسازی و توسعه را به‌طور قابل‌توجهی کاهش داده است. تجربه جهانی نشان می‌دهد که در بحران‌های طولانی‌مدت، نخبگان اولین گروه‌هایی هستند که خطر را حس کرده و مهاجرت می‌کنند، و این روند در ایران به وضوح قابل مشاهده است.
۵.۲. تأثیر بر فرهنگ و هویت ملی
ناکارآمدی‌های ساختاری و بحران‌های مداوم، غرور و هویت ملی را کم‌رنگ کرده و به افزایش بی‌تفاوتی اجتماعی منجر شده است. در بسیاری از کشورها، موفقیت‌های ملی، مانند پیروزی در مسابقات فوتبال، به شادی جمعی و حضور مردم در خیابان‌ها می‌انجامد، اما در ایران این‌گونه رویدادها کمتر به موجی ملی تبدیل می‌شوند. شادی‌ها اغلب به بازیکنان و گروه محدودی از مردم محدود می‌ماند و جشن‌های همگانی شکل نمی‌گیرد. این وضعیت ریشه در گذشته دارد و با سیاست‌های ایدئولوژیک تشدید شده است. تعریف وظایف و اولویت‌هایی فراتر از نیازهای داخلی، که با زندگی روزمره مردم هم‌راستا نیست، هویت ملی را تضعیف کرده است. تمرکز حاکمیت بر اهداف ایدئولوژیک به‌جای پاسخگویی به مطالبات عمومی، مانع از تبدیل موفقیت‌های ملی به جشن‌های همگانی شده و حس انسجام اجتماعی را کاهش داده است. این روند، پیامدهای فرهنگی عمیقی به همراه داشته و فاصله میان مردم و ساختارهای حاکم را افزایش داده است./ انتهای پیام

false
true
false
false
  1. ناشناس

    بسیار عالی، دستمریزاد استاد

  2. ناشناس

    آقای دکترازقدیم گفتن ماهی رو هرموقع ازآب بگیری تازه است با توصیف شما یعنی مردم سربزارن بمیرن بالاخره مسئولانی که خودباعث وبانی شرایط اسفناک کنونی شده اند باید ازیه جایی شروع کنندیک روز تاخیردرمذاکره جهت رفع تحریم جایزنیست لااقل جلوی بدبخت تر شدن مردم را می تونند بگیرن،
    ناترازی وبحران های خودساخته که هر روز بیشتر می شوند غیر از مذاکره وکنار آمدن با دنیامگه چاره دیگه وجود داره متاسفانه با جاه طلبی همه راه ها را بر روی ملت بستن

  3. ناشناس

    سلام
    آقای یوسفوند عزیز جنابعالی بعنوان رئیس دانشگاه پیام نور استان در حوزه کاری خودتان چه کاری انجام دادی اگر تمام مسولین به این سوال فکر کنند.با ارائه طرح خیلی از نا ترازهای حل خواهند شد مخصوص مدیران استان هرکدام در حوزه کاری خود باید کاری کند وگرنه هرکس می تواند در باره مسائل اقتصادی اجتماعی سیاسی واقتصادی نظر بدهد ما نباید منتظر کشورهای دیگه باشیم که چه تصمیمی برای ما می گیرند آنها نظر آخرشان اینه سر به تن ما نباشد باید خودمان مشگلات را حل کنیم اگر در فکر دیگری باشیم باید کشور تحویل امسال ترامپ بدهیم تازه باز طلب هم میشه هرکس سرنوشته لیبی عراق سوریه سودان وووو دیده نباید چشم امید به آنها داشت
    آنها با مذاکره برد برد معتقد نیستند آنها فقط در فکر نابودی کشور ما هستند

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


false